پدرام و پرینازپدرام و پریناز، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

دل نوشته های خودم تقدیم به دو دلبند عزیزم پدرام و پریناز

سينه خيز كردن پدرام عزيزم

سلام پدرامم جيگر مامان دلت ميخواد بدوني كي سينه خيز كردي عزيزم تو در تاريخ 9 فروردين 93 در قزوين خونه خاله زهرا سينه خيز كردي انقدر خاله هات باهات كار كردن تا بالاخره ياد گرفتي هنوز پرينازم ياد نگرفته ولي عزيزم تو هم كه ياد گرفتي يك لحظه آروم نداري به سرعت ميري سمت همه چيز اگه به زودي پرينازم ياد بگيره كه ديگه ماماني يك لحظه نميتونه استراحت كنه چون بايد از هر طرف شما رو بگيرم كه يك وقت بلايي سرتون نياد ...
22 فروردين 1393

اولين مسافرت ني ني هام

امسال اولين مسافرت زندگيتون رو رفتيد    با هم ديگه رفتيم قزوين شهر مامان روياتون        خيلي خيلي خوش گذشت اونجا همه عاشق شما دو تا شدند همش بغل خاله سميه و خاله ندا و مادر خونده و پدر خونده تون سحر جون و آقا مرتضي و خاله نهال و خاله ناهيد و خاله زهرا و خاله هانيه و بقيه بودين اونا يك لحظه ازتون دل نمي كندند وقتي هم كه داشتيم بر مي گشتيم همشون گريه مي كردند 13 به دردم رفتين يك جاي زيبا با خاله ها و دايي خودم و دختر خاله ها و پسر خاله ها كلي خوش گذشت انواع اقسام غذاي خوشمزه بود حيف كه شما دو تا نمي تونستين بخورين ولي اشكال نداره من خوردم رفت تو شيرم شما هم خوردين ناز نازاي ماماني ...
21 فروردين 1393

اولين عيد زندگي شما سال 1393

سلام گل هاي ماماني ديروز ساعت 8:27 شب آغاز سال 1393 بود شماها خواب بودين بيدارتون كردم و سر سفره هفت سين نشستيم به همراه باباتون و مامان رويا واقعا زيبا بود لحظه سال تحويل به همراه شماها دوستتون دارم اميدوارم 120 سال زنده باشين و امسالم سال بسيار خوبي براتون باشه همراه با سلامتي كامل.   ...
1 فروردين 1393
1